طائر قدسم و بسته در زنجیر بیداد

سوره ی نورم و گوشه ی زندان بغداد

اشک چشمم ستاره ی شب من

ذکر خلصنی یارب بر لب من

سیدی سیدی موسی ابن جعفر

دیدنی شد نماز شبم با دست بسته

حلقه ی آهنین ساق پایم را شکسته

شاهد غربتم اشک شبانه

به ملاقاتم آمد تازیانه

سیدی…..

آه من زد شرر پیکر هفت آسمان را

من به جانم خریدم بلای شیعیان را

ای خدا رنگ لاله بدنم شد

جگرم پاره از زهر ستم شد

سیدی…….

به سبک نوحه ۵۰

باغبانم من و باغ من آتش گرفته