عمری است در پناه توام ایها العزیز

محتاج یک نگاه توام ایها العزیز

من را ز دامنت مفشان ای سوار عشق

گرد و غبار راه توام ایها العزیز

گویند خواجه را همه گونه غلام هست

من بنده ی سیاه توام ایها العزیز

همچون منی به فر سلیمان کجا رسد؟

موری در این سپاه توام ایها العزیز

آشفته چون نسیم سحرگاه هر سحر

دنبال خیمه گاه توام ایها العزیز

** سبک موجود نیست**